نقد کتاب پدران غایب

مردها علی رغم برخورداری از ظاهری مستقل و خشن، بسیار شکننده هستند.
گای کورنو در کتاب پدران غایب ریشه شکنندگی مردان و
ابتلای بیشتر مردان به اختلالات روانی و انحرافات جنسی را فقدان وجود الگوی مردانه و جست و جوی ناکام کننده آنان در پی مردانگی می داند.
این در حالی است که متاسفانه هرچه جلوتر می رویم انفکاک مفهومی مرد و زن و نقش آنها بواسطه جریانهای ضد سکسیسم کمرنگ تر می شود.
یکسان پنداری جنسیتی همان اندازه ابلهانه است که تفوق جنسیتی.
غفلت از تمایزهای جنسیتی موجب بوجود آمدن نرهایی بدون مردانگی می شود. همینطور ماده هایی بدون موهبت زنانگی.

به یاد می آورم هروقت می خواستم با پدرم صحبت کنم آنچنان سنگینی ای در قلبم حس می کردم که عطای همنشینی را به لقایش می بخشیدم.
با اینکه می‌فهمیدم او هم گاهی اوقات تلاشهایی برای نزدیک شدن به من می کند هیچوقت نفهمیدیم با وجود نیت خوبمان این مانع لعنتی بینمان چیست که لگد می زند به رابطه مان و هردوی مارا به گوشه ای پرت می کند.

پدران ما آنقدر درگیر کارکردن برای حفظ بقای خانواده بودند که فرصتی نمی‌ یافتند بین فردیتشان و نقش پدریشان تمایز قایل شوند.
آنها یادگرفته بودند با اعمال و رفتارشان با ما حرف بزنند و به همین خاطر ابراز احساسات بواسطه کلام برایشان سخت بود. آنها اذیت می شدند که سالی یکبار هنگام تولدمان به ما بگویند دوستت دارم. از بیان احساساتشان خجالت می کشیدند چون بیان احساسات، شکنندگی آنها را می رساند. آنها می خواستند برایمان تنومند باقی بمانند .
من سالها او را مقصر می دانستم.
گذشت زمان مثل اصطکاک سمباده ای بر فلز بر من آشکار کرد که من هم مقصر بودم.
کتاب پدران غایب حدیث پدرانی است که بنا به تقدیر یا میل خود بواسطه عقده ها و حسادتها از پسرانشان دور افتاده اند.
داستان تناقض‌های پیچیده احساسی و چگونگی به بینش رسیدن ما در مورد فاصله هاست.
.
کتاب پدران غایب برای هرکسی که در طول زندگی خود توسط دیوارهایی نامرئی از پدرش دور بوده واژه به واژه اش ملموس است و گرچه در ظاهر ناراحت کننده است ولی بواسطه آماده سازی برای فرایند سوگواری مارا برای پذیرش آن ضربه روانی آماده می‌سازد.
ما بارها در طول روز به آنها تبدیل می شویم و ساعتها هم تبدیل به همان کودک زخم خورده می شویم و زبان بدن، رفتار و افکارمان به موازات شیفت شدن حالتهای روانی مان تغییر می کنند. پدر و مادر در طول زندگی همیشه با ما هستند. در ذهنمان.
ما جزیره هایی هستیم که تا آخر عمرمان تمنای به هم رسیدن از تار و پودمان محو نمی شود

بابک رزمگیر ۳۱ اردیبهشت, ۱۳۹۹ ۰ نقد کتاب

دیدگاه خود را بیان کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.