کودک فراموش شده

تضاد واقعی افسردگی چیست؟ شادی؟
نه. آزادی تجربه کردن احساسات خودانگیخته است.
اما این آزادی را در صورتی که ریشه های کودکی آن قطع شده باشد نمی توان به دست اورد. دسترسی ما به خود واقعی تنها زمانی میسر است که دیگر از عواطف تند نخستین روزهای زندگی نترسیم.
هرگاه این دنیا را تجربه کرده و با آن آشنا شده باشیم دیگر عجیب و تهدید آمیز نخواهد بود.
انسانهایی که در کودکی از توجه و هیجان محروم بوده اند یا به اصطلاح محرومیت هیجانی داشته اند قادر به تجربه احساسات خودانگیخته نیستند. در تحلیل رفتار متقابل به این وضعیت ذهن کودک افسرده می گویند. از هر رویکردی که وارد شویم درمان باید لمس ریشه های قطع شده کودکی و اتصال مجدد آن با زمین باشد. خوشبختانه اکنون رواندرمانی به این قدرت رسیده است.
توصیه های رادیو تلویزیونی روانشناسان تلویزیونی برای مقابله با افسردگی فریبی بیش نیستند. مثلا به مراجع نشان می دهند که ناامیدی او عقلانی نیست! یا او را از حساسیت مفرطش آگاه می کنند!
این روشها تنها به خود کاذب و انطباقی می انجامد و حتی افسردگی را تقویت می کنند!

در طرحواره درمانی و روانپویشی فشرده بر تجربه خشم فروخورده بیماران به والدین تاکید میشود که پس از آن اندوه جاری می شود و پس از آن پذیرش می رسد. این فرآیند بسیار پیچیده با کتابهای شعارگونه فرسنگها فاصله دارد.

کتاب “در جستجوی کودک فراموش شده” شاهکار آلیس میلر برای تمام علاقه مندان به روانشناسی عمیق است. برای کسانی که کودکشان به طریقی در طی زندگی طرد شده و این ناکامی در تجربه زندگی هم اکنون بغض آنها را می فشارد.
سرچشمه انرژی روانی کودک درون است و شاید بازوالدینی این کودک و رسیدگی به نیازهایش مهمترین کار ما انسانها باشد.

درون تو دست کوچکی به سمتت دراز شده است، اگر از ناله هایش غافل شوی اشکهایش را با پوست و گوشت و استخوان تا اخرین مویرگهایت تجربه خواهی کرد. به سمتش بشتاب و در آغوشت بگیر. با لمسش زندگی را احساس خواهی کرد. با تجربه اش دوباره متولد می شوی و زندگانی را با تمام سلولهایت زندگی خواهی کرد.تضاد واقعی افسردگی چیست؟ شادی؟
نه. آزادی تجربه کردن احساسات خودانگیخته است.
اما این آزادی را در صورتی که ریشه های کودکی آن قطع شده باشد نمی توان به دست اورد. دسترسی ما به خود واقعی تنها زمانی میسر است که دیگر از عواطف تند نخستین روزهای زندگی نترسیم.
هرگاه این دنیا را تجربه کرده و با آن آشنا شده باشیم دیگر عجیب و تهدید آمیز نخواهد بود.
انسانهایی که در کودکی از توجه و هیجان محروم بوده اند یا به اصطلاح محرومیت هیجانی داشته اند قادر به تجربه احساسات خودانگیخته نیستند. در تحلیل رفتار متقابل به این وضعیت ذهن کودک افسرده می گویند. از هر رویکردی که وارد شویم درمان باید لمس ریشه های قطع شده کودکی و اتصال مجدد آن با زمین باشد. خوشبختانه اکنون رواندرمانی به این قدرت رسیده است.
توصیه های رادیو تلویزیونی روانشناسان تلویزیونی برای مقابله با افسردگی فریبی بیش نیستند. مثلا به مراجع نشان می دهند که ناامیدی او عقلانی نیست! یا او را از حساسیت مفرطش آگاه می کنند!
این روشها تنها به خود کاذب و انطباقی می انجامد و حتی افسردگی را تقویت می کنند!

در طرحواره درمانی و روانپویشی فشرده بر تجربه خشم فروخورده بیماران به والدین تاکید میشود که پس از آن اندوه جاری می شود و پس از آن پذیرش می رسد. این فرآیند بسیار پیچیده با کتابهای شعارگونه فرسنگها فاصله دارد.

کتاب “در جستجوی کودک فراموش شده” شاهکار آلیس میلر برای تمام علاقه مندان به روانشناسی عمیق است. برای کسانی که کودکشان به طریقی در طی زندگی طرد شده و این ناکامی در تجربه زندگی هم اکنون بغض آنها را می فشارد.
سرچشمه انرژی روانی کودک درون است و شاید بازوالدینی این کودک و رسیدگی به نیازهایش مهمترین کار ما انسانها باشد.

درون تو دست کوچکی به سمتت دراز شده است، اگر از ناله هایش غافل شوی اشکهایش را با پوست و گوشت و استخوان تا اخرین مویرگهایت تجربه خواهی کرد. به سمتش بشتاب و در آغوشت بگیر. با لمسش زندگی را احساس خواهی کرد. با تجربه اش دوباره متولد می شوی و زندگانی را با تمام سلولهایت زندگی خواهی کرد.

بابک رزمگیر ۱ خرداد, ۱۳۹۹ ۰ نقد کتاب

دیدگاه خود را بیان کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.